| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
با یک پنیک جزئی و خواب بد بیدار شدم. حالا نمیتونم بخوابم. تست قند خون میگیرم و میبینم وضعیت زیاد مناسب نیست. ژل هام تموم شده و دارم آب قند درست میکنم و در این بین یاد یک چیز خیلی رندوم افتادم جهت تعریف کردن. توی خانواده از نظر پوشش، بسیار محدودیت وجود داشته همیشه (البته الان کمتر) و توی رابطه فعلی، از اون ور بوم افتادیم و دخترانگیم، هر چیزی که دوست داشته باشه رو میتونه بپوشه و این دوگانگی و تناقض، تقریبا چیزی هست که کل زندگیم پاس کاری شدم و بینش قرار گرفتم، نمیدونم خوبه یا بد، فقط میدونم دخترم انقدر رو طرف سوار هست و از بابت انواع استقلال هایی که توی رابطه داره، طرف "جرئت نداره" بخواد کنترلی داشته باشه، یعنی اگر بخواد گیر بده احتمالا محیا اینجوریه که "کی باشی که گیر میدی؟" برام خنده داره، خوشم میاد، این وحشی بودن و سلطه گری بخش جدایی ناپذیری از هویت دوتامونه چه در لحظه زنانگی و چه مردانگی.