چون دلیلی نداره مثل ۹۰ درصد وبلاگ هایی که اینجا هستن ادای آدم خوب و همسر و فرزند و مادر و دوست نمونه و مریم مقدس رو در بیارم، علت عصبانیت آدم ها نسبت به من اینه که بخش تاریک خودشون رو قلقلک میدم، چیزی که میترسن بپذیرن درون خودشون هم هست، چیزی که نمیخوان قبول کنن، هر چه بیشتر سرکوبش کردن بیشتر ریده شده به زندگیشون، یک نگاه به وبلاگ های اینایی که ادعای دین و ایمان و انقلابشون میشه بندازید، همشون بدبخت بیچارن، نه رابطه عاطفی خوبی دارن با شوهر هاشون، نه کار درست، نه راضی هستن از خودشون و زندگیشون، چرا؟ چون وقتشون رو به جای ارتقای شخصیت داغونی که دارن، میذارن روی گُه خوری امثال من. حسادت، زشتی درون و بیرون، کینه توزی، انرژی منفی، آدم میخواد بالا بیاره. ادامه مطلب ...
امروز صبح آسمون دوباره این شکلی بود، عجیبه این پاکی و زیبایی.

اینم چیزی که ظهر درست کردم. نونی که زیرش بود رو هم خودم درست کردم، یک تنور مسطح خانگی داریم که میشه روش نون های لواش نازک درست کرد و جالبه. پختن آرامش زیادی به من میده. یکی پرسیده با ناخن کاشت چطوری آشپزی میکنم، با دستکش لاتکس استریل. مابقی چیزایی که درست کردم رو خوردیم و یادم رفت عکس بگیرم البته.

یک کاری که از روز اول جنگ شروع کردم تمرین خط هست، یک پکیج فوق العاده گرفته بودم با لوازم تحریر مربوط بهش (کتاب تمرین و دفتر مشق، خودکار و مداد مخصوص)، از نستعلیق مقدماتی شروع کردم تا تهش برسم ببینم چه تغییری توی خط فارسیم اتفاق میفته، همچنین کاپرپلیت لاتین رو بعدش شروع میکنم اگر زنده موندم.

حدس هاتون توی پیام ها درست بود، امروز مهمونم آتنا بود. همین الان در حالی که در تلاشه وصل بشه به تلگرام، میگه "اگر بمیریم چه فایده ای داره خطمون چطوری باشه...چه حوصله ای داری محیا"، بهش میگم "میخوام وصیت نامه ام رو خوش خط بنویسم و با دست خودم باشه نه تایپ کامپیوتر". واقعیت اگر وصیت کنم، همه چیزم رو به خواهر اولم میدم، هر چیزی که دارم، با اونکه ازم خیلی بزرگتره و وضعش هم خوبه ولی دلیل نمیشه به اون نسپرم، دوستش دارم، خیلی. یادمه وقتی بچه بودم، توی یک مهمونی خانوادگی از هر کسی پرسیدن "اگر همه در حال مرگ باشن، حتی خودت، فقط میتونی به یک نفر کمک کنی، کی رو نجات میدی؟"، خواهرم در حالی که چشم هاش خیس شده بود گفت "محیا".
علت این پنیک مردم رو نمیفهمم. بابت این جمله، احتمالا الان خیلی ها فحش بدن بهم ولی اهمیتی نداره برام، چون شاید انقدر زندگیم سخت و پر فشار بوده که الان از مرگ نمیترسم. سر و صدا که میاد برام جالبه، واکنش هایی برای بقا به خاطر غریزه در وجودم هست ولی در نهایت، ذهنم به این جریان آگاهه که یک روزی اومدم، یک روزی هم میرم، خداوند اینطور برام خواسته. من نه نماز میخونم نه روزه میگیرم، به عبارتی اصلا خودم رو مسلمون نمیدونم، هیچ دینی ندارم، ولی میدونم که من رو همینطور که هستم، پذیرفته، میدونم که جریان حق و درستی، هیچ ارتباطی با دین و مذهب نداره، پیروزی نزدیکه، برای من نه شاید، برای نسل های بعدی که رها شده از افکار پوسیده، محدودیت، عادت به بدبختی و سازگاری با ظلم هستن.
گاهی چه پست های عجیبی میخونم اینجا. فاز اندیشمند، تحلیلگر، کارشناس، استاد دانشگاه، آینده پژوه گرفتن تو خون ایرانی جماعت هست در حالی که یک کلمه درس نخونده، مطالعه در تاریخ، ادبیات، سیاست و جامعه نداشته، یعنی یک ثانیه نمیتونه خفه خون مرگ بگیره و فقط منتظر پایان ماجرا باشه.
تو یکی از پست ها درباره رسانه طرفداری گفته بودم، امروز درباره بیبیس میخوام بگم. این سایت هر چیزی رو توی خودش داره، من خودم از بخش آهنگ های انگلیسیش استفاده میکنم:
https://bibis.ir/category/lyric
این به زبان های مختلف دسته بندی کرده:
https://download.bibis.ir/Music
" Nothing Breaks Like a Heart"
There's broken silence
یک سکوت شکسته هست که
By thunder crashing in the dark
از رعد و برق در هم کوبنده ای در تاریکی ایجاد شده
This broken record
این آهنگِ متلاشی شده
Spin endless circles in the bar
بی انتهای توی بار پخش میشه
This world can't hurt you
این دنیا نمیتونه بهت آسیب بزنه
It cuts you deep and leaves a scar
بلکه عمیق میبُرَتت و یک رد زخم باقی میذاره
Things fall apart, but nothing breaks like a heart
چیزها فرو میریزن ولی هیچ چیز مثل یک قلب، نمیشکنه
Miley Cyrus
بعضی وقت ها آدم ها انقدر کُند حرف میزنن که دنبال اینم دستم رو روی 2x بذارم ولی میبینم اونها توی یک گوشی نیستن و در واقعیت، باید این کُندی رو تحمل کنم. ادامه مطلب ...
دقایقی پیش، عمه ام فوت کرد، متولد ۵۴ بود، سنی نداشت. خرج زیادی برای بیماریش کرد، ولی جواب نبود. واقعیت من حسی نسبت به مرگش نداشتم چون هیچوقت ندیدمش، هر چقدر سعی کردم به خودم فشار بیارم تا خاطره ای یادم بیاد و احساسی بشم، نشد. ادامه مطلب ...
آخه چطور ممکنه یکی انقدر بی نقص و فوق العاده باشه؟ یعنی هربار اجراهاش رو میبینم میگم اگر این با ایلومیناتی و این داستانای تئوری توطئه اومده بالا، نوش جونش باشه، اصلا خوب کرده، همه هم باید ازش تشکر کنن موقعی که جایزه میبرن:)) آدم رو به طور کامل خیس و هیپنوتیزم میکنه.
امشب به شدت هوس کله پاچه داشتم، یعنی از صبح ذهنم درگیر این قضیه بود. خلاصه اول رفتیم و دلی از عزا در آوردم. بعدش رفتیم یک جای دیگه برای دسر و نوشیدنی، چون عادت من اینه که یک محیط تکراری رو نمیتونم تحمل کنم، جاهای مختلف میرم توی یک دیت، شاید 5 یا 6 تا لوکیشن عوض کنیم... ادامه مطلب ...
همیشه مثل این آهنگ، بهم میگی "مهم نیست حرفای مردم گذشته ها گذشته، گذشته"
میدونم اینجارو نمیخونی و هربار که سر زدی عصبی شدی و دعوامون شده، ولی این باعث نمیشه که من نگم به سلامتی سالگردمون، سال عجیبی که پشت سر گذاشتیم. این فاصله و وقفه هایی که افتاد، باعث نشد که من بتونم واقعا جایگزینی برای تو و وجودت پیدا کنم که وسواس ذهنیم آروم بگیره، بلکه فقط باید خودت باشی. اینکه قضاوت های دیگران دربارم برات مهم نیست، دوست داشتنیه، اینکه پای تمام داستان های گذشته ام نشستی، مو به مو شنیدی و من وقتی برای خودم داشتم، اولین بار توی زندگیم یکی خواست واقعا بشنوه من چی میگم، دردم چیه. اینکه دنبال کندن چیزی نیستی و با هر چیزی از من کنار میای و برات قابل درکه عجیبه، گفتن "دوستت دارم" از من یک عبارت دروغین هست که از ته دلم نیست هیچوقت، ولی بذار بگم که "هستم باهات" یا اینکه "میمونم"، اینا واقعی هستن برام، چون من حوصله هیچی و هیچکسی رو ندارم. ممنونم که جنگیدی، هربار گفتم "نه، برو"، تو موندی و تلاش کردی که دلم رو به دست بیاری هر چند احمقانه. من آدم خوبی نیستم، ولی تو جواب خوبی های اندکی هستی که توی این دنیا انجام دادم و از آرامشی که بهم میدی، متشکرم، دیگه دلتنگی و درد و مسئله ای تو ذهنم نیست، من درگیر آینده هستم، آینده ای که با تو میبینم و شاید توی این دنیای بی رحم، بتونیم به هم کمک کنیم، چون هیچکسی نه به من کمک کرده، نه به تو. اینجا هم همه برام غریبه هستن و با من آشنا، خیلی ها دوست دارن سر به تن من نباشه، پس بذار من سرم روی شونه تو باشه و به تن خودم نه، اینجوری بهتره.
امروز سالگرد ۱ سالگی رابطه من هست و با محاسبه تاریخ قمری، ۸ رمضان و تولد قمری ما مشترکاً در این تاریخه، این رابطه شبیه به یک ازدواج بوده برام، گاهی سرد گاهی گرم، گاهی توقف و جدایی، طلاق به معنای واقعی کلمه، گاهی هم وصال. مدارا مدارا مدارا، پذیرش اخلاق ها و گذشته های یکدیگر، دعوا و بحث و قهر، آشتی، دلتنگی، ولی بیشتر منطق از سمت من و احساس از سمت اون... ادامه مطلب ...
آی پی: 6.۲01.6۵.903
حقوق قبول شدم. موندم برم ثبت نام یا نه. چون تصمیم گرفتم از ۰ و پایه، یک رشته جدید رو شروع کنم به خوندن بعد از ارشد، که انتخابم از بین روانشناسی و حقوق، ترجیحاً حقوق شد. حالا از طرفی باید نتایج دکترا هم بیاد، اگر اون هم قبول شدم شاید راحت تر بشه تصمیم گیری کرد (بعید میدونم البته)، فقط چیزی که ازش مطمئنم اینه که دوباره دانشجو بودن من تا ۳ یا ۴ سال آینده تمدید میشه باز. اگر بشه همزمان دوتاش رو خوند، (مثل کاری که کارشناسی کردم)، میکنم، حتی به مرگ، هیچ چیز به اندازه مدارک و مدارج پوچ تحصیلی منو ارضا نمیکنه، واقعا لذت بخشه که درس هات تموم نمیشه و همینجور هنوز هست اون گوشه، شبیه به یک فعالیت بی دغدغه ای هست که ادامه میدی، من که زیاد اهل خرخونی نیستم و همیشه شب امتحانی بودم ولی جالبه دیگه، درست نمیگم؟
چه پیام های جالبی گرفتم از پست قبلی. خیلی از آقایون گفتن که به عنوان مرد، خودشون هم از اون لیستی که من گفتم بدشون میاد چه برسه ما دخترا. خب، اینم درباره خانم ها: ادامه مطلب ...
۱. کسایی که از ابتدای آشنایی، هر ثانیه درباره شغل و محل کارشون صحبت میکنن یا حقوقی که میگیرن، اینا تک بُعدی هستن و دستاوردی ندارن توی زندگی به جز همون شغل تخمی کارمندی. ادامه مطلب ...
برخی پیام ها حاوی بخش هایی خصوصی در مورد خودتون بودن، اون قسمت ها رو توی وب خودتون یا وب دوم به صورت رمزدار جواب دادم و وقتی خوندین پاک شده، این حرف و صحبت ها مربوط به من بوده. ادامه مطلب ...
۱. یکی از همکارام. انقدر فشاری هستم که نمیدونم چطوری بگم. واقعا این شخص فاجعه است. هر جاش رو ببینی، یک مسئله ای داره. اولا که این دختره کلا ۱ سال ازم بزرگتر هست. بماند که چقدر خنگ و تک بُعدیه، حرف زدنش و کلیه رفتارایی که داره اذیت کننده است. حسادت عجیبی داره و نمیتونه کنترل یا پنهانش کنه...
ادامه مطلب ...امشب حدود ۵ تومن فقط خوردم، بیشتر سوشی. هر روز بهم گفته میشه چرا سیو نمیکنی و سوالم اینجاست با این مبلغ چی میشه گرفت؟ خونه، ماشین، زمین، سکه درست حسابی که هوا و حلب نباشه، دلار، یورو، پوند، دقیقا چی که بشه بهش تکیه کرد در طولانی مدت، پاسخ واضحه، کوفت.